محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3684

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خون و شكستن حرام ، خويشتن را به معرض عقوبت خداى ميار و سلام بر تو باد . » گويد : مهلب به حجاج نوشت : « اما بعد ، مردم عراق سوى تو روان شده‌اند چون سيلى كه از بالا سرازير شود و چيزى آن را باز ندارد تا به قرارگاه رسد . مردم عراق در آغاز حركت حريصند و مشتاق زنان و فرزندان خويش و چيزى آنها را باز ندارد تا به نزد كسان خويش افتند و فرزندان خويش را ببويند . در آن وقت با آنها مقابله كن كه خدا ترا بر ضد آنها يارى كند ان شاء الله » گويد : و چون حجاج نامهء وى را بخواند گفت : « خدايش چنين و چنان كند به خدا در انديشهء من نبوده بلكه خير خواهى عموزادهء خويش كرده است . » گويد : و چون نامهء حجاج به عبد الملك رسيد سخت بيمناك شد از تخت خويش به زير آمد و كس فرستاد و خالد بن يزيد بن معاويه را پيش خواند و نامه را به دو داد كه بخواند و چون نگرانى سخت وى را بديد گفت : « اى امير مؤمنان اگر اين حادثه از جانب سيستان است بيم مكن اگر از جانب خراسان بود مىبايست بترسى . » گويد : عبد الملك برون شد و ميان كسان به سخن ايستاد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد ، آنگاه گفت : « مردم عراق عمر مرا دراز يافته‌اند و در سرانجام من شتاب دارند ، خدايا دليران شام را بر آنها مسلط كن تا به رضايت تو و اصل شوند و چون به رضايت تو و اصل شدند به خشم تو نرسند » ، آنگاه فرود آمد . گويد : حجاج در بصره بماند ، براى مقابلهء ابن اشعث آماده مىشد و رأى مهلب را نديده گرفت . هر روز صد و پنجاه و ده و كمتر از سواران شام بر اسبان بريد از جانب عبد الملك به نزد وى مىرسيد . نامه ها و فرستادگان وى نيز هر روز به نزد عبد الملك مىرسيد با خبر ابن اشعث كه به كدام ولايت فرود آمده و از كدام ولايت حركت مىكند و كدام يك از مردم به دو پيوسته‌اند .